قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

364

تاريخ الفي ( فارسى )

« امّا بعد ، اى سعيد نامهء تو رسيد و بر مضمون آن اطّلاع افتاد . آنچه نوشته بودى كه از يمن به كوفه هجرت كردى و از آنجا به شام مقام ساختى ، در اين هيچ عارى و شينى نيست . الحمد للّه كه هرجا بودم عزيز و محترم بودم و زندگانى بر جادهء عقل و صلاح مىنمودم . امّا حديث كشتن على عثمان را . من غايب بودم . چون رسيدم آن سخن از ثقات و معتمدان و جماعتى معارف شنيدم و در پيش من متّفق اللفظ و المعنى گواهى دادند كه علىّ بن ابى طالب عثمان را كشته . گواهان را نتوان گفت چرا اين سخن گفتى و از كجا تو را اين حال معلوم شده . ليكن چون مردمان عادل و اهل عدل بودند سخن ايشان باور داشتم . و كلمه‌اى كه در مدح مهاجر و انصار قلمى نموده بودى ، همچنان است . هريكى از ايشان كوكب برج هدايت و درّ درّج سعادت‌اند ؛ شبهه‌اى نيست . امّا ايشان با على بيعت كردند و ما با معاويه . و هريك از ما تابع متبوع و مأمور مقدّم خويشتن مىباشيم . » و در تاريخ ابن اعثم كوفى آورده كه چون عبيد اللّه بن عمر الخطّاب بواسطهء خوف قصاص هرمزان گريخته پيش معاويه آمد ، معاويه را از آمدن او كمال فرح و سرور روى نمود و به عمرو عاص گفت : ما را امروز فاروق زنده شد كه پسر او به نزديك من آمد . همانا اگر او از على رنجيده بودى پيش ما نيامدى . چون مردمان او را پيش ما بينند اعتقاد ايشان به حقيقت زياده شود . الحال مىخواهم كه او را استمالت داده از او التماس كنم كه بر منبر رود و بعد از خطبه گواهى دهد كه على قاتل عثمان است و كلمه‌اى چند از معايب على به سمع مردم رساند . عمرو عاص گفت : عبيد اللّه از خوف شمشير علىّ بن ابى طالب پيش تو آمده نه به دوستى تو . از او حساب كلّى نتوان گرفت . مع ذلك معلوم نيست كه بر منبر رود و ملتمس تو از حيّز قوّت به فعل آورد . اگر همانا او قتل عثمان را به علىّ بن ابى طالب نسبت كند و بر اين گواهى دهد كار ما بسى قوّت و رونق گيرد . بنابراين معاويه كس به طلب او فرستاد . چون به مجلس حاضر شد معاويه او را كمال احترام و اكرام نموده هيچ دقيقه‌اى از تعظيم و تكريم او فرونگذاشت و گفت : اى برادرزاده تو ما را جليل و عزيزى و به حمد اللّه كه امروز اسم پدر دارى و مناقب و محامدى كه تراست زياده از آن است كه شرح توان داد . و آنچه تلطّف فرمودى و نزد من آمدى منتهاى آرزو داشتم و مىدارم ، و به حضور تو استظهار تمام مرا حاصل است . هرچه مراد و مقصود دارى اشارت فرماى كه به اجابت و اسعاف مقرون است . دانسته باشى كه واقعهء ذى النورين « 1 » و كشته شدن

--> ( 1 ) . عثمان نخست با رقيّه ، دختر رسول اللّه ( ص ) ، ازدواج كرد و چون رقيّه بدرود زندگى گفت پيغمبر دختر ديگر خود امّ كلثوم را به همسرى او داد . به همين جهت ذو النورين لقب يافت . ولى موضوع همسرى عثمان با دو دختر پيامبر ( ص ) بويژه در مورد رقيّه مورد ترديد است ؛ - مرتضى عاملى ، الصحيح من سيرة النبىّ الأعظم ، ج 1 ، ص 124 .